پیوستگانلغتنامه دهخداپیوستگان . [ پ َ / پ ِ وَ ت َ / ت ِ ] (ص ، اِ) ج ِ پیوسته . رجوع به پیوسته شود. || پیوند و اقرباء. خویشان . قوم و خویشان : عبدالجبار را کشتند با دو پسر و عم زاد
پیوستگاه ناهمسازdiscordant junctionواژههای مصوب فرهنگستانمحل به هم پیوستن دو رود یا دو دره که در محل اتصال، همسطح نیستند
پیوستگاه همسازaccordant junction, concordant junctionواژههای مصوب فرهنگستانمحل به هم پیوستن دو رود یا دو دره که در محل اتصال، همسطح هستند
باجوللغتنامه دهخداباجول . (اِخ ) ابونصر پدر باجول و دیگر پیوستگان ایشان از تیرمردان بوده اند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 144). و ابونصر تیرمردانی پدر باجول در روزگارفتور آنرا [اسپی
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) منجم . از پیوستگان حسن بن سهل و او از فضلاء منجمین است و ابومعشر از او نقل کند. و او راست : کتاب الزیج . رجوع به تاریخ الحکماء قفطی ص 163 و
ابن واصللغتنامه دهخداابن واصل . [ اِ ن ُص ِ ] (اِخ ) ابوالعباس . از پیوستگان حاجب طاهربن زیرک بود سپس از او ببرید و در شیراز بفولاد پیوست و آنگاه که فولاد اسیر و کشته شد در بطیحه بخ
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) داعی . از قدمای شعرای عثمانی است و از پیوستگان شاهزاده سلیمان چلبی پسر یلدرم با یزیدخان . اصل او از مردم کرمیان بود و منظومه ای بنام جنگ
ابوعبدالغتنامه دهخداابوعبدا. [ اَ ع َ دِل ْ لاه ] (اِخ ) محمدبن احمدبن عبداﷲ صفوانی . فقیه و محدّث شیعی از پیوستگان ملوک آل حمدان .