پیْنَگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی وصله ، پینه ، تکه پارچه ای که برای رفو کردن در محل پاره شده لباس می دوزند ، رفو کردن ، دوختن
پینلغتنامه دهخداپین . (اِ) در اصطلاح بنائی ، مقداری به پهنای یک آجر: یک پین باید از زمین را کند. مخفف پینه . || ریختگی و گلی که در قنات پیدا شود و مانع جریان و زهیدن آب شود.- پ
پینلغتنامه دهخداپین . [ پ ِ ] (اِخ ) توماس . روزنامه نگار انگلیسی که به تبعیت دولت فرانسه درآمد و بر اثر اقداماتی که برای دفاع از افکار جدید بعمل آورد بعضویت مجلس کنوانسیون انت
pinsدیکشنری انگلیسی به فارسیپین ها، سنجاق، میخ، گیره، پایه سنجاقی، میخچه، میله برامدگی، میله بازی بولینگ، میخ کوچک ساعت، دستگیره در، گیره سر، گیره کاغذ، گیره لباس، میلهچوبی، متصل کردن، سنج