پینلغتنامه دهخداپین . (اِ) در اصطلاح بنائی ، مقداری به پهنای یک آجر: یک پین باید از زمین را کند. مخفف پینه . || ریختگی و گلی که در قنات پیدا شود و مانع جریان و زهیدن آب شود.- پ
پینلغتنامه دهخداپین . [ پ ِ ] (اِخ ) توماس . روزنامه نگار انگلیسی که به تبعیت دولت فرانسه درآمد و بر اثر اقداماتی که برای دفاع از افکار جدید بعمل آورد بعضویت مجلس کنوانسیون انت
پیْنَگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی وصله ، پینه ، تکه پارچه ای که برای رفو کردن در محل پاره شده لباس می دوزند ، رفو کردن ، دوختن
پین آن تولغتنامه دهخداپین آن تو. [ ت ُ ] (اِخ ) بزرگترین ایالت شبه جزیره ٔ کره واقع در ساحل شمال شرقی چین و در جهت شمال غربی قطعه ٔ نامبرده از طرف شمال به ایالت منچوری و از سوی مشرق