پیمان نامهلغتنامه دهخداپیمان نامه . [ پ َ / پ ِ ما م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) تعهدنامه . (از لغات مصوب فرهنگستان ). عهدنامه .
باستانشناس پیماننامهایcontract archaeologistواژههای مصوب فرهنگستانباستانشناسی که در طرح و برنامۀ باستانشناسی پیماننامهای فعالیت میکند
باستانشناسی پیماننامهایcontract archaeologyواژههای مصوب فرهنگستانبرنامههای قراردادی در باستانشناسی که زیر نظر یا با حمایت دولت و نهادهای قانونی دیگر در هنگام عملیات عمرانی، مانند ساختن بزرگراهها و سدها و گسترش فضاهای شهری،
پیماندیکشنری فارسی به انگلیسیalliance, bonds, compact, concordat, contract, convention, covenant, pact, pledge, promise, seal, treaty, vow, word
عقدنامهلغتنامه دهخداعقدنامه . [ع َ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) پیمان نامه . عهدنامه : برین قیاس بریشان عقد نامه ها مینوشتند و می نهادند و بر آن گواه میگرفتند، و من از عقدنامه ها نسخه ای