پیلوواژهنامه آزاد(زواره؛ اصفهان) راه آبی که از جوی وارد خانه می شود. پیلو یعنی چیزی شبیه به پیلۀ کرم ابریشم؛ و چون راه ورودی آب از تمپوشه و شبیه به پیلۀ کرم ابریشم است، به آن پی
پیلوفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مسواک.۲. مسواکی که از چوب اراک درست کنند.۳. (زیستشناسی) درخت اراک.
پیلولغتنامه دهخداپیلو. (اِ) اراک . چوبی که بدان مسواک کنند و عربان اراک خوانند. (برهان ). چوب دندان شوی . درختی است که بچوب آن مسواک کنند و آنرااراک گویند. (منتهی الارب ): عرمض
پیلوتفرهنگ انتشارات معین(لُ) [ انگ . ] (اِ.) 1 - شمعک . 2 - طبقة همکف ساختمان که ارتفاع آن از بقیة طبقه ها کمتر است و معمولاً به عنوان پارکینگ و موتورخانه و یا انباری استفاده می شود.
پیلورفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدریچهای در پایین معده که محتویات معده از طریق آن وارد روده میشود؛ بابالمعده.