پیلسملغتنامه دهخداپیلسم . [ س َ ] (اِخ ) نام برادر پیران ویسه از پهلوانان لشکر افراسیاب تورانی . وی به دست رستم کشته شد : آتش تیغش چو تافت پنبه شود بوقبیس باد تهمتن چو خاست پشه ش
پیلسملغتنامه دهخداپیلسم . [ س ُ ] (اِ مرکب ) سم سطبر و درشت و سخت . (برهان ). || (ص مرکب ) اسبی دارای سمی ضخم و گران . || مجازاً، اسب قوی زورآور. (فرهنگ نظام ). || کنایه از شب سی
پیل سمفرهنگ انتشارات معین(سُ) (ص مر.)1 - سم ستبر و درشت و محکم . 2 - اسبی که سم های بزرگ و ستبر دارد.
فیلسملغتنامه دهخدافیلسم . [ س ُ ] (اِ مرکب ) پیلسم . (فرهنگ فارسی معین ). سم فیل . || (ص مرکب ) اسبی که سخت سم باشد. || نیرومند و زورآور. پیل زور. رجوع به پیلسم شود.
بیلسملغتنامه دهخدابیلسم . [ س َ ] (اِخ ) پیلسم . نام برادر پیران ویسه است پسر پیران . و یکی از پهلوانان افراسیاب بوده است . (از مجمل التواریخ و القصص ص 90). رجوع به پیلسم شود.
با باد و دملغتنامه دهخدابا باد و دم . [ دُ دَ ] (ص مرکب )با غرور و تکبر و خودستائی . (آنندراج ) : بیاراست آن جنگ را پیلسم همی راست چون شیر با باد و دم .فردوسی (از شرفنامه ٔ منیری ).
بادودمفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهعجب؛ غرور؛ خودنمایی؛ خودستایی: ◻︎ بیاراست آن جنگ را پیلسُم / همیراند چون شیر با بادودم (فردوسی: ۲/۳۹۶).
تیزدملغتنامه دهخداتیزدم . [ دَ ] (ص مرکب ) آنکه دارای نفس تند و سوزان باشد. (ناظم الاطباء). خشمناک : چو شیر ژیان شد بر پیلسم برآویخت با آتش تیزدم . فردوسی .برفتم بسان نهنگ دژم مر