پیلسلغتنامه دهخداپیلس . [ ل ُ ] (اِخ ) نام چند شهر به یونان . نام سه شهر مختلف در مغرب شبه جزیره ٔ پلوپونزوس . (ترجمه ٔ تمدن قدیم فوستل دُکولانژ ص 468).
پیلستگینفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآنچه از استخوان پیل ساخته شده؛ مانند پیلسته؛ مانند عاج؛ عاجمانند.
پیلستهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. استخوان فیل؛ عاج.۲. [مجاز] انگشت دست.۳. [مجاز] ساعدِ سفیدِ، مانندِ عاج: ◻︎ چو بر روی ساعد نهد سر به خواب / سمن را ز پیلسته سازد ستون (عنصری: ۳۴۳)، ◻︎ وآن چون