پیلبانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نگهبان پیل.۲. کسی که بر پشت پیل مینشیند و پیل را میراند: ◻︎ دوستی با پیلبانان یا مکن / یا طلب کن خانهای در خورد پیل (سعدی: ۱۸۴).
پیلبانلغتنامه دهخداپیلبان . (اِ مرکب ، ص مرکب ) فیلبان . فیال . (دهار). آنکه بر سر فیل نشیند و با کجک او را براند. (منتهی الارب ). نگهبان فیل . آنکه تعهد فیل کند. آنکه خدمت فیل کن
فیلبانیلغتنامه دهخدافیلبانی . (حامص مرکب ) پیلبانی . (فرهنگ فارسی معین ). عمل و شغل پیلبان . پیلبانی .
فیاللغتنامه دهخدافیال . [ ف َی ْ یا ] (خ ص ) صاحب فیل و پیلبان . (منتهی الارب ) : فیالان سلطان بر پی آن فیلان برفتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).