پیشینهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه پیشینه، سابقه، تاریخچه، اطلاعات [ اطلاع 524] سوابق، اسناد، مدارک گزارش، راهنما، سند، مدرک، پرونده پوشه، کلاسور، پروندا
پیشینهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سابقه.۲. [قدیمی] پیشین؛ سابق.۳. [قدیمی] دیرینه.۴. [جمع: پیشینگان] [قدیمی] کسی که در سالهای گذشته بوده و سابقاً میزیسته.
پیشینهلغتنامه دهخداپیشینه . [ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ) قدیم . دیرینه . سلف . سالف . متقدم . قبلی . ماضی . گذشته . سابق . پیشین : نهال آنگه شود در باغ برورکه برداریش از آن پیشینه معدن
پیشینة خانوادگیfamily backgroundواژههای مصوب فرهنگستانگذشته و اصل و نسب خانوادگی فرد که بیانگر خاستگاه طبقاتی و قومی و اجتماعی و فرهنگی او است
پیشینة موردcase historyواژههای مصوب فرهنگستانگزارش اطلاعات مربوط به شرایط روانشناختی یا پزشکی یک فرد معین که در تشخیص و درمان کاربرد دارد
مرتبة خم جبریorder of an algebraic curveواژههای مصوب فرهنگستانپیشینة درجات جملههای چندجملهایِ معرف خم جبری