پیشگوئیلغتنامه دهخداپیشگوئی . (حامص مرکب ) عمل پیشگو. کهانت . عرافت . غیب گویی . (تمدن اسلام جرجی زیدان ج 3 ص 16).
پیشگوئی کردنلغتنامه دهخداپیشگوئی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گفتن از پیش . || خبر دادن و آگاهانیدن از قبل .
پیشگوییدیکشنری فارسی به انگلیسیaugury, divination, portent, prediction, prescience, prevision, prognostic, prognostication
پیشگوئی کردنلغتنامه دهخداپیشگوئی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گفتن از پیش . || خبر دادن و آگاهانیدن از قبل .
طالعبینلغتنامه دهخداطالعبین . [ ل ِ ] (نف مرکب ) فالگیر. آن که دعوی پیشگوئی آینده ٔ مردمان کند و از مترادفات این لفظ: طالعگیر. طالعگوی . و در تداول عامه سر کتاب بازکن باشد.
طریفةلغتنامه دهخداطریفة. [ طَ ف َ ] (اِخ ) نام زنی کاهنه به روزگار جاهلیت که خرابی سد مأرب را پیشگوئی کرده بود. (مجمل التواریخ والقصص ص 150). و رجوع به تاج العروس ج 6 ص 111 شود.
کاس ساندرلغتنامه دهخداکاس ساندر. (اِخ ) دختر «پریام » و «اکوب » (در اساطیر). وی ازافولون «آپولون » موهبت پیشگوئی و خبر دادن از آینده را کسب کرد. سپس نسبت به خداوند قصور ورزید. و «آپو