پیشکشفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهچیزی که کسی به عنوان هدیه به دیگری تقدیم کند؛ هدیه: ◻︎ میخواستمت پیشکشی لایق خدمت / جان نیک حقیر است ندانم چه فرستم (سعدی۲: ۴۸۸).
پیشکشلغتنامه دهخداپیشکش . [ ک َ / ک ِ ] (مص مرکب مرخم ، اِمص مرکب ) پیشکشی . در پیش کردن چیزی کسی را تا او بستاند. تقدیم کردن چیزی به کسی تا بگیرد آنرا. تقدمه .بخشیدن کوچکی چیزی
پیشکش نذریvotive offeringواژههای مصوب فرهنگستانشیء یا اشیایی که بهقصد نذر در مکانی مقدس قرار میدادند، بدون آنکه قصد برداشتن آنها یا استفادۀ مجدد از آنها را داشته باشند
پیشکشهای تدفینیfunerary offeringواژههای مصوب فرهنگستاناقلامی که سوگواران در هنگام خاکسپاری و پس از آن برای آرامش متوفی پیشکش میکردند