پیشهورفرهنگ مترادف و متضادبازرگان، پیلهور، تاجر، سوداگر، صنعتکار، صنعتگر، کاسب، محترف، محترفه، معاملهگر
پیشه ورفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکسی که دارای کار و هنر و پیشه است؛ پیشهکار؛ پیشهگر؛ دارای پیشه:◻︎ به پایان رسد کیسهٴ سیم و زر / نگردد تهی کیسهٴ پیشهور (سعدی۱: ۱۶۵).
پیشه ورلغتنامه دهخداپیشه ور. [ ش َ / ش ِ وَ ] (ص مرکب ) محترف . (دهار). صانع. قراری . (منتهی الارب ). صنعتگر. اهل حرفه . و صاحب هنر. (آنندراج ). صنعتکار. استادکار. پیشه کار. پیشه گ
پیشه ورلغتنامه دهخداپیشه ور. [ ش َ وَ ] (اِخ ) دهی جزو بخش مرکزی شهرستان رشت . واقع در 12 هزارگزی شمال خاوری رشت و 4 هزارگزی شمال شوسه ٔ رشت به لاهیجان . جلگه ، معتدل ، مرطوب ، دار
پیشورواژهنامه آزادنام منطقه ای در نزدیکی شهر سی سخت در استان کهگیلویه و بویراحمد که مردم سی سخت پش از زندگی در محل کنونی در آن زندگی میکردند.