772 مدخل
لیف خرما که از آن رسن یا چیز دیگر میبافند.
(شَ) (اِ.) = پیشند: لیف خرما که از آن رسن تابند.
پیشن . [ ش َ ] (اِ) لیف خرما که از آن رسن تابند (برهان ). پیشند. (آنندراج ) .
ردشناس، ردگیر، قائف
امام ≠ ماموم
چرکنویس، سواد، مسوده ≠ بیاض، پاکنویس
۱. اعلام، توصیه، طرح ۲. آهنگ، اراده، غرض، قصد، مراد، مقصود، منظور
prognostic, presage, preview
پیشند. [ ش َ ] (اِ) پیشن . لیف خرما که از آن رسن تابند. (برهان ).
پیشنهاد دهنده
پیشنهادات، پیشنهاد، اشاره، تلقین، القاء، اظهار عقیده، الهام
پیشنهاد پیشنهادی