پیشقدمواژهنامه آزاد(گنابادی) پِیشْقِدَمْ؛ پیشرو، جلودار، پرچم دار، پیش قراول، پیشاهنگ. || مؤسس، مخترع، مکتشف. || واسطۀ امر خیر، واسطۀ خواستگاری و ازدواج.
پیش قدمفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکسی که جلوتر از دیگری به راهی برود یا به کاری اقدام کند؛ پیشگام.
پیش قدملغتنامه دهخداپیش قدم . [ ق َ دَ ] (ص مرکب ) مقدم . سابق . که پیش قدمی کند. که نخست بکاری درآید. که در کارها مقدم باشد. || آنکه بر دیگران سابقه ٔ دوستی و خدمتگزاری دارد. || د
پِیشْقِدَمْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی پیشرو ، جلودار ، پرچم دار ، موسس ، مخترع ، مکتشف ، پیش قراول ، پیشاهنگی ، واسطه امر خیر شدن ، واسطه خواستگاری و ازدواج