پیشتازفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سوارهای که جلوتر از دیگران بتازد.۲. کسی که پیش از دیگران به دشمن حمله کند.
پیشتازfront runner, forerunnerواژههای مصوب فرهنگستانبنگاهی که پیشتر از دیگران وارد بازار شده یا بعداً از رقبا پیشی گرفته است
پیش تازلغتنامه دهخداپیش تاز. (نف مرکب ) آنکه قبل از دیگران برابر رود. آنکه بجلو تازد.طلایه . ج ، پیش تازان ؛ پیش تاز عرصه ٔ بلاغت یا شجاعت .
پیشتاز بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ودن، جلوتر رفتن، پیشتربودن، جلوی صف بودن، اول رسیدن، مقدم بودن، قبل ازکسی یا چیزی قرار گرفتن، زودتر آمدن، مقدم بودن [در زمان]، پیشی جستن، پیشی (سبقت
پیشتازیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت م] پیشتازی، جلو بودن ازدیگران اولویت، تقدم [در ترتیب]، تقدم [در زمان]، حق تقدم رهبری، شفعه، پیشاهنگی، سردمداری، پرچمداری سردمدار، پرچمدار، رهبر سبقت