پیسفرهنگ انتشارات معین1 - (اِ.) نوعی بیماری پوستی که بر روی پوست لکه های سفید پیدا می شود. 2 - (ص .) ابرص ، پیسه .
پیسفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکسی که به بیماری برص مبتلا شده و پوست بدنش دارای لکههای سفید باشد: ◻︎ چه قدر آوَرَد بندۀ حوردیس / که زیر قبا دارد اندام پیس (سعدی۱: ۱۴۲).
پیس اندامفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمبتلا به مرض پیسی؛ کسی که اندامش لکههای سفید از مرض پیسی دارد.
پیس شدنلغتنامه دهخداپیس شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) دورنگ شدن . ابلق گشتن . خلنگ گردیدن . || به بیماری برص مبتلی گشتن .
پیس کردنلغتنامه دهخداپیس کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خلنگ کردن . دورنگ و ابلق ساختن . || ابراص . (تاج المصادر بیهقی ).
پیس شدنلغتنامه دهخداپیس شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) دورنگ شدن . ابلق گشتن . خلنگ گردیدن . || به بیماری برص مبتلی گشتن .
پیس کردنلغتنامه دهخداپیس کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خلنگ کردن . دورنگ و ابلق ساختن . || ابراص . (تاج المصادر بیهقی ).
پیس انداملغتنامه دهخداپیس اندام . [ اَ ] (ص مرکب ) ابرص . (منتهی الارب ). || مبروص . دارای پیسی . که اندامی مبتلی به برص دارد.