پیزولغتنامه دهخداپیزو. [ پیزْ زُ ] (اِخ ) نام بندری در ایتالیا کنار دریای مدیترانه ، دارای 8000 تن سکنه .
پیزولغتنامه دهخداپیزو. [ زُ ] (اِخ ) نام والی سوریه بعهد اردوان سوم پادشاه اشکانی . (ایران باستان ج 3 ص 2397).
پیزو الکتریکواژهنامه آزادموادی که انرژی مکانیکی را به انرژی الکتریکی تبدیل می کنند، اثر فشاربرقی، موادی که با اعمال نیروی خارجی، دوقطبی ها یشان تحریک می شوند و میدان الکتریکی ایجاد می ش
پیزوریواژهنامه آزادپیزوری یا پیزُری؛ به آدم سست و ضعیف گفته می شود. پیزور یا پیزُر نام گیاهی است که در مناطق باتلاقی رشد می کند؛ پوشال، نی باریک. (گنابادی) [pizori] بی عرضه، بی ک