پیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. جاافتاده، سالخورده، سالدیده، سالمند، کهنسال، مسن، معمر ۲. پاتال، فرتوت، ناتوان ۳. ابدال، اوتاد، خضر، شیخ، قدیس، قطب، مراد، مرشد ۴. پیشوا، قاید ≠ برنا، جوان ۵
پیردیکشنری فارسی به انگلیسیadvanced, ancient, aged, ageing, aging, antediluvian, elder , elderly, senior, old, passé, superannuated, sage
ریش درآوردنلغتنامه دهخداریش درآوردن . [ دَ وَ دَ ] (مص مرکب ) ریشدار شدن . التحاء. ریش آوردن . || پیر و بی مصرف و بی حاصل شدن . از حیز انتفاع افتادن . (فرهنگ لغات عامیانه ).
شافتنلغتنامه دهخداشافتن . [ ت َ ] (مص ) له شدن و فرسوده شدن . (شعوری ). || شکستن . || کهنه شدن . || پیر شدن . (ناظم الاطباء). || ریزه ریزه کردن . (ناظم الاطباء). بصورت غبار درآور
خبیدنلغتنامه دهخداخبیدن . [ خ َ دَ ] (مص ) خائیدن . جویدن . || پایمال نمودن . || زدن . فرسودن با پا. || خمیده شدن . || پیر. بیکاره شدن . || بچنگ درآوردن . || ربودن . || جوشاندن .
ننهلغتنامه دهخداننه . [ ن َ ن َ / ن َ ن ِ ] (اِ)در تداول ، مادر. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ).والده . || مادربزرگ . جده . (فرهنگ فارسی معین ). || خدمتکار زن مخصوصاً اگر پ
یکرنگلغتنامه دهخدایکرنگ . [ ی َ / ی ِرَ ] (ص مرکب ) دارای یک رنگ . ضد رنگارنگ . (ناظم الاطباء). به لون واحد. (یادداشت مؤلف ). که رنگ واحد دارد. مقابل دورنگ : از این ناحیت [ دیلم