پیرونلغتنامه دهخداپیرون . [ رُن ْ ] (اِخ ) آلکسیس . شاعر فرانسوی (1689 - 1773 م .). مولد دیژون . وی بسبب قطعات منظومی که برای نمایش ساخته معروف است و از میان قطعات مزبور جنون شعر
پیرونلغتنامه دهخداپیرون . [ ی ِ رُن ْ ] (اِخ ) پرانیکوس شاعر یونانی . (ایران باستان ج 2 ص 1727). صاحب قاموس الاعلام ترکی آرد: پیرون از مشاهیر حکمای یونان باستانست در شهر الیس از
پیرونوئیهلغتنامه دهخداپیرونوئیه . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بهرآسمان بخش ساردوئیه ٔ شهرستان جیرفت . واقع در 38هزارگزی جنوب ساردوئیه و 20هزارگزی جنوب راه مالرو بافت به ساردوئیه .
شکاکیت پیرونیPyrrhonian skepticism, Pyrrhonismواژههای مصوب فرهنگستانشکی منسوب به پیرون اِلِئایی، فیلسوف یونانی، که در مواجهه با هر مسئلهای که درمورد آن ادلة متعارض وجود داشت تعلیقِ حکم میکرد؛ ازجمله مسئلة امکان یا عدم امکان شن
پیرونوئیهلغتنامه دهخداپیرونوئیه . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بهرآسمان بخش ساردوئیه ٔ شهرستان جیرفت . واقع در 38هزارگزی جنوب ساردوئیه و 20هزارگزی جنوب راه مالرو بافت به ساردوئیه .
شکاکیت پیرونیPyrrhonian skepticism, Pyrrhonismواژههای مصوب فرهنگستانشکی منسوب به پیرون اِلِئایی، فیلسوف یونانی، که در مواجهه با هر مسئلهای که درمورد آن ادلة متعارض وجود داشت تعلیقِ حکم میکرد؛ ازجمله مسئلة امکان یا عدم امکان شن
شکاکانلغتنامه دهخداشکاکان . [ ش َک ْ کا ] (اِخ ) جماعتی از حکما هستند معتقد به اینکه انسان برای کسب علم و یقین به معلومات خود میزان و مأخذ صحیحی ندارد. حس خطا میکند و عقل از اصلا
پلیاسلغتنامه دهخداپلیاس . [پ ِ ] (اِخ ) پسر نپتونوس .پادشاه ایولخُس از بلاد تسالی . دختران او به اغوای مِدِه به امید اینکه جوانی از سر گیرد او را سر بریده و قطعه قطعه کردند و با