پیروزکلغتنامه دهخداپیروزک . [ زَ ] (اِ) در عبارتی از دیوان البسه ظاهراً نام نوعی پارچه است و نیز ممکن است کلمه در معنای اصلی بکار رفته باشد: قرعه ٔ مسواک بینداختند. رمال خشتکی از
پیروزکوهلغتنامه دهخداپیروزکوه . (اِخ ) فیروزکوه . شهرکی و ناحیتی واقع در مشال شرقی ری تابع دماوند. رجوع به فیروزکوه شود. (تاریخ گزیده 498).
پیروزفرهنگ مترادف و متضاد۱. برنده، چیره، ظافر، غالب، فاتح، فایق، فیروز، فیروزمند، قاهر، قهرمان، کامیاب، متغلب، مستولی، مظفر، منتصر، موفق ۲. خجسته، مبارک، میمون ۳. بهرهور، بهرهمند، برخور
پیروزمندفرهنگ مترادف و متضاد۱. پیروزگار، غالب، فاتح، ، منتصر، فیروزمند، مظفر، منصور ۲. کامیاب، مرادمند، موفق ≠ مغلوب
پیروزهگونفرهنگ مترادف و متضادپیروزهای، پیروزهرنگ، پیروزهفام، فیروزهای، فیروزهرنگ، پیروزهفام، فیروزهگون
پیروزکوهلغتنامه دهخداپیروزکوه . (اِخ ) فیروزکوه . شهرکی و ناحیتی واقع در مشال شرقی ری تابع دماوند. رجوع به فیروزکوه شود. (تاریخ گزیده 498).
اطلسلغتنامه دهخدااطلس . [ اَل َ ] (ع ص ، اِ) جامه ٔ کهنه . ج ، طُلُس . (ناظم الاطباء). ثوب خلق . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). جامه ٔکهنه . ج ، طُلس . (مهذب الاسماء) (ناظم ا