26 فرهنگ

206 مدخل


پیرمرد

pir[e]mard

مرد پیر؛ مرد سال‌خورده و کهن‌سال.

سالخورده، سالدیده، سالمند، کهنسال، مسن ≠ پیرزن، جوان

graybeard