پیرلولغتنامه دهخداپیرلو. (اِخ ) دهی از دهستان انگوت بخش کرمی شهرستان اردبیل . واقع در 24هزارگزی شمال باختری کرمی و 14هزارگزی شوسه ٔ کرمی به اردبیل .جلگه ، گرمسیر، دارای 140 تن سک
پیرلوجهلغتنامه دهخداپیرلوجه . [ج ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان عباسی بخش بستان آباد شهرستان تبریز. واقع در 26هزارگزی جنوب خاوری بستان آباد و 7هزارگزی شوسه ٔ میانه به تبریز. جلگه ، سردسی
پیروفرهنگ مترادف و متضاد۱. امت، تابع، سالک، صحابه، طرفدار، مرید، مقلد، هواخواه، هوادار ۲. تعقیب، درپی
پیروزفرهنگ مترادف و متضاد۱. برنده، چیره، ظافر، غالب، فاتح، فایق، فیروز، فیروزمند، قاهر، قهرمان، کامیاب، متغلب، مستولی، مظفر، منتصر، موفق ۲. خجسته، مبارک، میمون ۳. بهرهور، بهرهمند، برخور
پیرودیکشنری فارسی به انگلیسیadherent, arian _, camp follower, crat _, dependency, disciple, ment _, follower, ic _, ist _, ite _, pursuant, upon
پیرلوجهلغتنامه دهخداپیرلوجه . [ج ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان عباسی بخش بستان آباد شهرستان تبریز. واقع در 26هزارگزی جنوب خاوری بستان آباد و 7هزارگزی شوسه ٔ میانه به تبریز. جلگه ، سردسی
پالسترینالغتنامه دهخداپالسترینا. [ ل ِ ] (اِخ ) ژی وان نی پیِرلویژی ... قول ساز و مجدّد موسیقی دینی ملقب به «پادشاه موسیقی » مولد در 1526م .930/ هَ . ق . و وفات در 1594م .1002/ هَ .
قیش قورشاقلغتنامه دهخداقیش قورشاق . [ ق ِ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان عباسی بخش بستان آباد شهرستان تبریز، سکنه ٔ آن 474 تن . آب آن از رودخانه ٔ پیرلوجه می باشد. محصول آن غلات ، حبو