پیرایلغتنامه دهخداپیرای . (اِخ ) (ساره ) نام نهری است در جمهوری بولیویا از جمهوری های امریکای جنوب و آن از دامنه های جنوب غربی جبال کوشان سرچشمه گیرد و بسوی شمال غربی روان گردد و
پیرایلغتنامه دهخداپیرای . (فعل امر) امر از پیراستن . || (نف مرخم ) زینت دهنده باشد که سرتراش و باغبان است چه کسی که شاخهای زیادتی درخت راببرد او را بستان پیرا گویند. (برهان ). پی
پیرایشدیکشنری فارسی به انگلیسیarrangement, decoration, embellishments, modification, ornament, polish, trim
پیرایانلغتنامه دهخداپیرایان . (نف ، ق ) صفت فاعلی بیان حالت در حال پیراستن . || (اِ) ج ِ پیرای ، بمعنی پیراینده . پیرایندگان .