پیراستهفرهنگ نامها(تلفظ: pirāste) (صفت مفعولی از پیراستن) ، ویژگی آنچه از طریق کم کردن یا از بین بردن زواید ، آرایش و زینت شده باشد ؛ آرایش و زینت شده ؛ (در قدیم) مزین ، پاک و من
پیراستهلغتنامه دهخداپیراسته . [ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) نعت مفعولی از پیراستن . مهذب . مقابل آراسته . متحلی . متحلیة. مقذذ. (منتهی الارب ) : جهاندار خاقان مرا خواسته است سخنها ز هر گون
پیراسته شدنلغتنامه دهخداپیراسته شدن . [ ت َ / ت ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مقابل آراسته شدن . رجوع به پیراسته شود.
اجرای پیراستهlean constructionواژههای مصوب فرهنگستانروشی که هدف آن کمینهسازی هزینه و بیشینهسازی ارزش برای کاهش ضایعات و بهبود مستمر کار در همۀ ابعاد پروژه است
دادههای پیراستهcleansed dataواژههای مصوب فرهنگستاندادههایی که خطاهای آنها تصحیح و کیفیت آنها با توجه به اهداف خاص بالا برده شده باشد
پیراسته شدنلغتنامه دهخداپیراسته شدن . [ ت َ / ت ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مقابل آراسته شدن . رجوع به پیراسته شود.
اندباغلغتنامه دهخدااندباغ . [ اِ دِ ] (ع مص ) پیراسته شدن پوست . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). پیراسته شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). پخت یافتن پوست . (