26 فرهنگ

364 مدخل


پیراستن

pirāstan

۱. برش دادن.
۲. تراش دادن.
۳. بریدن و کم کردن زیادتی و ناهمواری چیزی برای خوش‌نما گردانیدن آن، مثل بریدن شاخه‌های زائد درخت، یا زدن موی سر: ◻︎ روی گل سرخ بیاراستند / زلفک شمشاد بپیراستند (منوچهری: ۱۶۱)، ◻︎ سرو شادابی و گمان بردی / که تو را تیغ غم نپیراید (خاقانی: ۸۶۳).
۴. دباغت کردن پوست حیوانات.

۱. پیرایه کردن، زینت کردن، مزین کردن
۲. زدایش
۳. زدودن، صیقلدادن
۴. رفو کردن، وصله کردن

adorn, arrange, deck, decorate, edify, embellish, ornament, polish, refine, titivate, trim