پیدرواژهنامه آزاد(گنابادی) پِیْدَرْ؛ عروس و داماد کردن، سر و سامان دادن، از آب و گل در آوردن، ازدواج کردن.
پِیْدَرْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی عروس و داماد کردن ، سر و سامان دادن ، از آب و گل در آوردن ، ازدواج کردن
پیدرولغتنامه دهخداپیدرو. [ رُ ] (اِخ ) نام خلیفه ٔ دوم عیسی علیه السلام : نزدیک کمینه عالم توانتونی و پیدروست ملزم .حاذق گیلانی (از آنندراج ).
اخی پیدرهلغتنامه دهخدااخی پیدره . [ اَ پ َ دَرْ رَ ] (اِخ ) از قراءنور مازندران . رجوع به سفرنامه ٔ رابینو ص 110 شود.
پی در پیدیکشنری فارسی به انگلیسیer _, consecutive, consecutively, continually, frequent, repeatedly, repetitive, succession, successive
پیدرولغتنامه دهخداپیدرو. [ رُ ] (اِخ ) نام خلیفه ٔ دوم عیسی علیه السلام : نزدیک کمینه عالم توانتونی و پیدروست ملزم .حاذق گیلانی (از آنندراج ).
اخی پیدرهلغتنامه دهخدااخی پیدره . [ اَ پ َ دَرْ رَ ] (اِخ ) از قراءنور مازندران . رجوع به سفرنامه ٔ رابینو ص 110 شود.