پیدلغتنامه دهخداپید. (ص ) ترت و مرت . تار و مار. (برهان ) (آنندراج ). || بیفایده . || هرچه از تف آتش زرد و ضایع شده باشد. (برهان ). هر چیزی که از تف آتش زرد شود و نزدیک به سوخت
پِیْدَرْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی عروس و داماد کردن ، سر و سامان دادن ، از آب و گل در آوردن ، ازدواج کردن
پیدافرهنگ مترادف و متضاد۱. آشکار، آشکارا، بارز، پدید، ظاهر، مرئی، مرئی، مشهود، معلوم، نمایان، نمودار، واضح، هویدا ۲. شناخته، متمایز، مشخص ≠ ناپیدا، نهان
foundsدیکشنری انگلیسی به فارسیپیدا می کند، تاسیس کردن، بنیاد نهادن، ریختن، قالب کردن، ذوب کردن، قالب ریزی کردن، پایه زدن، ساختمان کردن، بر پا کردن، ساختن، تشکیل دادن