پیخشتلغتنامه دهخداپیخشت . [ پ َ / پ ِ خ ُ ] (ص مرکب ) از بن کنده بود بیکبارگی . (لغت فرس اسدی ). چوب و چیزی که بیکبار از بیخ برکنده باشد : چندان گرداندش که از پی دانگی با پدر و م
بی هنرلغتنامه دهخدابی هنر. [ هَُ ن َ ] (ص مرکب ) (از: بی + هنر) مقابل هنرمند. (آنندراج ). که هنری ندارد. فاقد هنر و کمال و فضل . فاقد هنرمندی . دور از هنر. بی علم و معرفت . بی فضی