پژوهیدنفرهنگ انتشارات معین(پِ دَ) [ په . ] (مص ل .) 1 - جست و جو کردن . 2 - بازپرسیدن . 3 - خواستن ، طلب کردن .
پژوهیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جستجو کردن؛ تفحص کردن.۲. تحقیق کردن.۳. خواستن؛ طلب کردن.۴. بازجستن؛ جویا شدن.
پژوهیدنلغتنامه دهخداپژوهیدن . [ پ ِ / پ َ دَ ] (مص ) پژوهش کردن . جویا شدن . پی جوئی کردن . بازجوئی کردن . بازجستن دانستن را. جستجو کردن . فحص . تفحص . جس ّ. (تاج المصادر بیهقی ).
پژوهیدنیلغتنامه دهخداپژوهیدنی . [ پ ِ / پ َ دَ ] (ص لیاقت ) قابل پژوهیدن . سزاوار پژوهیدن . لایق پژوهیدن . که پژوهیدن آن ضروری است .
گیتی پژوهیدنلغتنامه دهخداگیتی پژوهیدن . [ پ ِ / پ َ دَ ] (مص مرکب ) طلب دنیا کردن . دنبال دنیا و جاه رفتن . رجوع به گیتی پژوه شود.
تجسس کردنفرهنگ مترادف و متضادپژوهیدن، بررسی کردن، جستجو کردن، جستوجو کردن، کنکاش کردن، تفحص کردن، خبر جستن
پژوهیدنیلغتنامه دهخداپژوهیدنی . [ پ ِ / پ َ دَ ] (ص لیاقت ) قابل پژوهیدن . سزاوار پژوهیدن . لایق پژوهیدن . که پژوهیدن آن ضروری است .
گیتی پژوهیدنلغتنامه دهخداگیتی پژوهیدن . [ پ ِ / پ َ دَ ] (مص مرکب ) طلب دنیا کردن . دنبال دنیا و جاه رفتن . رجوع به گیتی پژوه شود.
پژوهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = پژوهیدن۲. پژوهنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): دانشپژوه، دینپژوه.