پژاوندفرهنگ انتشارات معین(پَ وَ) (اِمر.) = پژوان . پژوند: 1 - چوبی که برای محکمی در، پشت آن افکنند تا کسی نتواند باز کند. 2 - چوبی که جامه را به وقت شستن بر او زنند؛ چوب گازران ، کدین
پژاوندفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. چوبی که پشت در بیندازند که در باز نشود: ◻︎ دل از دنیا بردار و به خانه بنشین پست / فروبند در خانه به فلج و به پژاوند (رودکی: ۵۲۲).۲. چوب گازران که جامه را هنگ
پژاوندلغتنامه دهخداپژاوند. [ پ َ وَ ] (اِ) چوبی ستبر باشد که از پس در افکنند. (لغت نامه ٔ اسدی ). چوبی بودکه از جهت محکمی از پس در اندازند تا کس نتواند بازکرد. (نسخه ای از لغت نام
پساوندفرهنگ انتشارات معین(پَ وَ) (اِمر.) 1 - قافیة شعر. 2 - جزوی که به آخرکلمه اضافه شود و تغییری در معنی آن دهد.
پژاونلغتنامه دهخداپژاون . [ پ َ وَ ] (اِ) صاحب فرهنگ شعوری آنرا بمعنی پژاوند آورده است . رجوع به پژاوند شود.
فروبستنلغتنامه دهخدافروبستن . [ ف ُ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) بستن : دل از دنیا بردار، به خانه بنشین پست در خانه فروبند به فلج و به پژاوند . رودکی .چون سخن گوید ادیبان را بیاموزد سخن چو
فرابستنلغتنامه دهخدافرابستن . [ ف َ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) بستن . با دقت بستن : دل از دنیا بردار به خانه بنشین پست فرابند در خانه ، به فلج و به پژاوند. رودکی .رجوع به بستن شود.- در ف