پِتیْرگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی خمیر ، خمیر نان ، نانی که خوب پخت نشده و قسمت هایی از آن کامل پخته نشده و خمیری است را هم نان پتیری گویند.
پتیرواژهنامه آزادپَتیر نام نان محلی بختیاری که دواسم دیگر بنام نان تیری درزبان فارسی ونان یخه در گویش قشقایی وترکی گفته می شودکه پتیر از دوکلمه (پ )که مخفف پس می باشدو(تیر) که ا
پتیرلغتنامه دهخداپتیر. [ پ َ ] (اِ) رزمه و بقچه که جامه در آن نهند. (فرهنگ شعوری به نقل از فرهنگ نعمةاﷲ).
پتیرهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= پتیاره: ◻︎ به در میروم زاین پتیرهسرای / نماند جهان نام ماند به جای (زجاجی: لغتنامه: پتیره).
پتیرهلغتنامه دهخداپتیره . [ پ َ رَ / رِ ] (ص ، اِ) امری مکروه طبع. چیزی که مکروه طبیعت باشد. (جهانگیری ) (رشیدی ). و ظاهراً این کلمه صورتی از پتیاره است : بدر میروم زین پتیره سرا
پتیرواژهنامه آزادپَتیر نام نان محلی بختیاری که دواسم دیگر بنام نان تیری درزبان فارسی ونان یخه در گویش قشقایی وترکی گفته می شودکه پتیر از دوکلمه (پ )که مخفف پس می باشدو(تیر) که ا
پتیرلغتنامه دهخداپتیر. [ پ َ ] (اِ) رزمه و بقچه که جامه در آن نهند. (فرهنگ شعوری به نقل از فرهنگ نعمةاﷲ).
پتیرهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= پتیاره: ◻︎ به در میروم زاین پتیرهسرای / نماند جهان نام ماند به جای (زجاجی: لغتنامه: پتیره).
پتیرهلغتنامه دهخداپتیره . [ پ َ رَ / رِ ] (ص ، اِ) امری مکروه طبع. چیزی که مکروه طبیعت باشد. (جهانگیری ) (رشیدی ). و ظاهراً این کلمه صورتی از پتیاره است : بدر میروم زین پتیره سرا
وائدیشتلغتنامه دهخداوائدیشت . [ ءِ ] (اِخ ) ویدشت . پسر نیازم یا ایازم نام جد دهم زرتشت است بدین ترتیب که زرتشت پسر پوروشاسپ پسر پتیرگتراسپ یاپی تراسپ پسر اروگذسپ یا اورودسپ پسر هئ