پهللغتنامه دهخداپهل . [ پ َ ] (اِخ ) پهلو. پارت در تداول مردم ارمنستان . (ایران باستان ج 3 صص 2184 - 2611). || بلخ . باکتر. باختر. (ایران باستان ج 3 ص 2584).
پهللغتنامه دهخداپهل . [ پ َ هَِ ] (اِخ ) دهی از دهستان خمیر بخش مرکزی شهرستان بندرعباس ، واقع در 79 هزارگزی جنوب باختری بندرعباس . سر راه فرعی خمیر به بندرعباس . جلگه ،گرمسیر،د
پهللغتنامه دهخداپهل . [ پ ُ ] (اِ) پل . پول . پوهل . قنطرة. (معجم البلدان ذیل قصر روناش ). نیز رجوع به پول و پل و پوهل شود.
پهل آراوادنلغتنامه دهخداپهل آراوادن . [ پ َ ل ِ دَ ] (اِخ ) نام شهری در کوشان . پهل شاهسدان بگفته ٔ موسی خورنی . (ایران باستان ج 3 ص 2584 و 2595). رجوع به پهلو و رجوع به پهل شاهسدان شو
پهل آراوادنلغتنامه دهخداپهل آراوادن . [ پ َ ل ِ دَ ] (اِخ ) نام شهری در کوشان . پهل شاهسدان بگفته ٔ موسی خورنی . (ایران باستان ج 3 ص 2584 و 2595). رجوع به پهلو و رجوع به پهل شاهسدان شو
پهل شاهسدانلغتنامه دهخداپهل شاهسدان . [ پ َ ل ِ هَِ ] (اِخ ) پهل شاهستان . پهل آراوادن (موسی خورنی ). پارت ، بالاخص در تداول ارامنه یا آنچنانکه در مدارک ارمنی آمده است . این صفحه بین ک
پهللغتنامه دهخداپهل . [ پ َ ] (اِخ ) پهلو. پارت در تداول مردم ارمنستان . (ایران باستان ج 3 صص 2184 - 2611). || بلخ . باکتر. باختر. (ایران باستان ج 3 ص 2584).
پهللغتنامه دهخداپهل . [ پ َ هَِ ] (اِخ ) دهی از دهستان خمیر بخش مرکزی شهرستان بندرعباس ، واقع در 79 هزارگزی جنوب باختری بندرعباس . سر راه فرعی خمیر به بندرعباس . جلگه ،گرمسیر،د