287 مدخل
(پُ) (اِ.) خم . خمچه .
پشک (نام نوعى قرعهکشى).
۱. پشکل، سرگین ۲. قرعه
cask, dew, frost
pashk پیراهن
(پَ) (اِ.) موی مجعد.
پشک انداختن، قرعهکشى کردن.
قرعه،قرعه کشی :،سر از من آخر از همه پشک! هنگام پشگ انداختن گویند
پشک، پشکل، پهن، تپاله، غایط، فضله، گه، مدفوع
پشک، سهم، قسمت، نصیب