پُرْبادگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی ، ناراحت ، وقتی به عنوان پسوند کله می آید - کِلِ پُرْباْد - به معنای در توهم سیر کردن و آرمان گرایی است.
پربادواژهنامه آزاد(گنابادی) پُرْباد؛ ناراحت. || کلّۀ پرباد داشتن:در توهم سیر کردن، آرمان گرایی، بلندپروازی.
پربادفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. چیزی که درون آن را پر از باد کرده باشند.۲. متورم؛ ورمکرده.۳. [مجاز] شخص متکبر؛ مغرور.
پربادواژهنامه آزاد(گنابادی) پُرْباد؛ ناراحت. || کلّۀ پرباد داشتن:در توهم سیر کردن، آرمان گرایی، بلندپروازی.
پربادلغتنامه دهخداپرباد. [ پ ُ ] (ص مرکب ) مُتورّم . نفخ کرده . دمیده . || متکبر. پرادعا: کلّه پرباد. || پر از خودستائی : یکی نامه بنوشت پرباد و دَم سخن گفت هرگونه از بیش و کم .
خانه ٔ پربادلغتنامه دهخداخانه ٔ پرباد. [ ن َ / ن ِ ی ِ پ ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از دنیا. کنایه از این جهان : همی خواهی که جاویدان بمانی در این پربادخانه سست بنیادتو تا می باد
کله پربادلغتنامه دهخداکله پرباد. [ ک َل ْ ل َ / ل ِ پ ُ ] (ص مرکب ) مرد متکبر و مغرور. (آنندراج ). متکبر و مغرور. (ناظم الاطباء). با نخوت . متکبر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع