پویائیلغتنامه دهخداپویائی . (حامص ) حالت و چگونگی پویا. صفت پویا. پویندگی : چند پوئی [گردی ] بگرد عالم چندچند کوبی [پوئی ] طریق پویائی .عمعق .
کاسانهلغتنامه دهخداکاسانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) مرغی است سبزرنگ در خوزستان بسیار بود. (لغت نامه ٔ اسدی ). کاسکینه . کاسکه . مرغکی باشد سبزرنگ بسرخی مایل و در ولایت خوزستان بسیار اس
پوئیدنلغتنامه دهخداپوئیدن . [ دَ ] (مص ) رفتن . مشی . شدن . ذهاب : بدانش بود مرد را آبروی به بیدانشی تا توانی مپوی . فردوسی .ستیزه نه خوب آید از نامجوی بپرهیز و گرد ستیزه مپوی . ف