پوکهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (نظامی) غلاف فلزی فشنگ که باروت و گلولۀ آن خالی شده باشد.۲. هرچیز پوک: زغال پوکه.
پوکهلغتنامه دهخداپوکه . [ ک َ / ک ِ ] (اِ) فشنگ که باروت وگلوله در آن ننهاده باشند. غلاف فشنگ بی سرب و باروت یا خالی شده از سرب و باروت پس از تیراندازی . فشن» که ماده ٔ سوزنده و
پوکهفرهنگ انتشارات معین(کِ) (اِ.) 1 - غلاف فشنگ بی سرب و باروت ، فشنگ که مادة سوزنده ندارد. 2 - پوک . 3 - زغال پوک .
پوکه ویللغتنامه دهخداپوکه ویل . [ پ ُ ک ِ ] (اِخ ) (لورنت ) ادیب فرانسوی . مولد مرلرولت (اُرن ) [ 1770 - 1838 م . ].
بررسی پوکه و گلولهballistic fingerprintingواژههای مصوب فرهنگستانشناسایی اسلحة شلیککننده ازطریق تجزیهوتحلیل علائم خاصی که هر سلاح بر گلولة شلیکشده از آن باقی میگذارد
پوکه ویللغتنامه دهخداپوکه ویل . [ پ ُ ک ِ ] (اِخ ) (لورنت ) ادیب فرانسوی . مولد مرلرولت (اُرن ) [ 1770 - 1838 م . ].
رُشُورگویش گنابادی روشور ، روشویه ، و آن ماده ای است که در گناباد از ترکیب مغز گوسفند و پوکَهْ (گرد سفیدی است که از نوعی سنگ معدنی پس از پخته شدن بدست می آید)مخلوط میکنند و از حاص
مرواریلغتنامه دهخدامرواری . [ م ُرْ ] (اِ) مروارید، در تداول عامه . رجوع به مروارید شود.- مرواری پوکه ؛ مروارید بدل در تداول عامه . رجوع به مروارید بدل ذیل مروارید شود.
جعبۀ کوچکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام چک، کارتن، قوطی، حلبی، کپسول، پوکه نمکدان، سرمهدان، انفیهدان جعبه کبریت پاکت (سیگار)، بسته، جعبۀ مقوایی، جعبۀ پلاستیکی کاردکس کپسول گاز یخدان،