پوژلغتنامه دهخداپوژ. (اِ) در نسخه ای از لغت نامه ٔ اسدی آمده است : میان لب بالا و بینی بود. و در نسخه ٔ دیگری از همان کتاب آمده : پوژ زَفَر بود. ولی ظاهراً این صورت تصحیف یا صو
پوژللغتنامه دهخداپوژل . [ ژُ] (اِخ ) نام کرسی بخش «ژیرند» از ولایت لیبورن بفرانسه . دارای 669 تن سکنه .
پوژنلغتنامه دهخداپوژن . [ ژَ ] (اِ) آبله ها که از کثرت کار بدست پدید آید. || زمین پاک . (آنندراج ). زمین پاک کرده . (شرفنامه ٔ منیری ). پوزن . (برهان ).
پوژللغتنامه دهخداپوژل . [ ژُ] (اِخ ) نام کرسی بخش «ژیرند» از ولایت لیبورن بفرانسه . دارای 669 تن سکنه .
پوژنلغتنامه دهخداپوژن . [ ژَ ] (اِ) آبله ها که از کثرت کار بدست پدید آید. || زمین پاک . (آنندراج ). زمین پاک کرده . (شرفنامه ٔ منیری ). پوزن . (برهان ).
پوژولالغتنامه دهخداپوژولا. (اِخ ) (ژان ژزف فرانسوا) مورخ فرانسوی . مولد لافار (بوش - دورن ) (1808 - 1880 م .).