پوشیدنیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جامه؛ لباس؛ پوشاک.۲. ویژگی آنچه باید پنهان نگه داشته شود؛ سزاوارِ پنهان کردن.
پوشیدنیلغتنامه دهخداپوشیدنی . [ دَ ] (ص لیاقت ) چیزی در خور پوشیدن . که توان پوشید. آنچه که پوشیدن را سزد. لایق پوشیدن . هر چه پوشیده شود. || جامه . لباس . پوشاک . کسوة : گفتند شاه
رایانۀ پوشیدنیwearable computer, body-borne computers, wearables 2واژههای مصوب فرهنگستانرایانهای با امکانات کامل رایانۀ شخصی، مانند صفحهکلید و نمایشگر تخت و منبع تغذیه، که میتوان آن را پوشید
سایر پوشیدنیهافرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد مالگردن، پاپیون، دستار، کمربند، دستکش، سردست، مچپیچ، مچبند، کلاه، دستار، عرقچین، دستمال، پیشبند، یقه، یخه، آفتابگیر، آفتابگردان، آهارمهره، آستی
پوشیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. دربر کردن، ملبسشدن ۲. پردهپوشی کردن، پنهان کردن، کتمان کردن، مخفی کردن، مکتومنگاهداشتن، نهفتن ۳. تلبیس، اختفا ۴. فراگرفتن ≠ لختشدن ۵. آشکار کردن، افشا کردن