پوشانندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ] پوشاننده، ساتر، حاجب کشیده خیمهزننده، روکشکننده، پهن(شده)، فراز، پراکنده، متفرق سطحی ◄ کمعمق سایهافکن، سایهگستر، سایبان پخشگردیده، گسترده ◄
پوشانیدهلغتنامه دهخداپوشانیده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) پوشانده . در بر کرده کسی را، ملبس ساخته : گروهی را پیراهن نعمت پوشانیده . (تاریخ بیهقی ص 383).
غَوَاشٍفرهنگ واژگان قرآنپوشاننده ها (غاشية و به معناي ساتر و هر چيز پوشاننده است ، روپوش زين را هم از اين جهت غاشية السرج گويند وعبارت "لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَمِن فَوْقِهِمْ غَ