پوسیده چوبلغتنامه دهخداپوسیده چوب . [ دَ / دِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) ظاهراً پاره ٔ چوبهای پوسیده است در زمینهای نمناک هند که مانند کرم شب تاب و کرم خاکی و امثال آن بشب روشنی دهد :
کندوکوبلغتنامه دهخداکندوکوب . [ ک َ دُ ] (ترکیب عطفی ، اِمص مرکب ) کنایه از تشویش و بی قراری . (برهان ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). اضطراب و بی قراری . (فرهنگ رشیدی ). کندن و کوفتن .
پرهازهفرهنگ انتشارات معین(پَ زِ یا زَ) ( اِ.) رکوی سوخته و چوب پوسیده که بر زیر سنگ چخماق نهند و چخماق زنند تا آتش در آن گیرد.