پوستکcuticleواژههای مصوب فرهنگستانلایهای پیوسته از جنس کوتین که یاختههای روپوست ترشح میکنند و سطح خارجی اندامهای هوایی را میپوشاند و تنها در محل روزنهها و عدسکها گسسته است
پوستکلغتنامه دهخداپوستک . [ ت َ ] (اِ مصغر) پوست خرد. خرده پوست . پوست نازک : و اگر سوءالمزاج خشک باشد پیوسته لبها میطرقد و پوستکهای باریک ازوی برخیزد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). غضن
پوستکندهفرهنگ مترادف و متضاد۱. صراحتبیپروا ۲. بیباک، بیمحابا، بیواهمه، جری، جسور، دلاور، دلیر، گستاخ، متهور، نترس ۳. پیپرده ≠ ملاحظهکار، محافظهکار
پوسهفرهنگ انتشارات معین( ~.) (اِمر.) = پوسته : 1 - پوستکی بسیار نازک جدا شده از چیزی ، ورقه ، صحیفه ، پشیزه . 2 - قطعات سفید و نازکی که هنگام شانه کردن موی سر - - زمانی که چرک باشد -
مجلةلغتنامه دهخدامجلة. [ م َ ل َ ] (ع اِ) پوستک آبله که در آن آب گرد آید از اثر کار. ج ، مِجال و مَجل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
بندپاتبارانArthropodaواژههای مصوب فرهنگستانشاخهای از سلسلۀ جانوران که بدن آنها دارای پوستک سختشده و اسکلت بیرونی بندبند است؛ ضمایم مفصلی در هر قطعۀ بدن جفت است و کارکرد حرکتی دارد؛ این جانوران دارای یک