پوستهدیکشنری فارسی به انگلیسیdandruff, encrustation, film, flake, husk, scale, shell, shuck, skin, surface
پوستهفرهنگ انتشارات معین(اِ.) 1 - بیرونی ترین بخش پوست . 2 - پوشش اندام های درونی بدن . 3 - بخش کوچکی از پوست که یاخته های آن مرده است و از بقیة پوست جدا می شود. 4 - پوشش بیرونی دانه
پوستهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پوست کوچک.۲. پوست نازک.۳. هرچیز پوستمانند.۴. هرچیز ریز شبیه پوست.۵. پولک ریز و نازک.