پوزیدنلغتنامه دهخداپوزیدن . [ دَ ](مص ) عذر آوردن و معذرت خواستن . (برهان ). || ستردن ؟ بردن ؟ تهی کردن ؟ مطلق راندن : چه باید این خرد کت داد یزدان چو دردت را نخواهد بود درمان نه
پوزیدنفرهنگ انتشارات معین(پُ دَ) (مص ل .) 1 - زدودن ، راندن ، برطرف کردن . 2 - معذرت خواستن ، عذر خواستن .
پوزیدنیوسلغتنامه دهخداپوزیدنیوس .[ پ ُ دُ ] (اِخ ) مورخ و فیلسوف زنونی . مولد سوریه (حدود 135 تا 50 ق . م .).
پزیدنلغتنامه دهخداپزیدن . [ پ َ دَ ] (مص ) پختن . پخته شدن :هر میوه که در باغ جهان بد همه پخته ست ای غوره ٔ چون سنگ نخواهی تو پزیدن .مولوی .
پزیدنلغتنامه دهخداپزیدن . [ پ ُ زِ دُ ] (اِخ ) رب النوع دریا در اساطیر یونان قدیم و آن با نپتونس رومیان یکی است .
پوزیدنیوسلغتنامه دهخداپوزیدنیوس .[ پ ُ دُ ] (اِخ ) مورخ و فیلسوف زنونی . مولد سوریه (حدود 135 تا 50 ق . م .).
پوزشلغتنامه دهخداپوزش . [ زِ ] (اِمص ) اسم از مصدر فراموش شده ٔ پوزیدن مستعمل در ویس و رامین . عذر. (دهار). معذرت . اعتذار. عذرخواهی . بهانه . عذر خواستن . (اوبهی ). استغفار. طل
پوزیدانلغتنامه دهخداپوزیدان . (مص ) عذر آوردن و اعتذار. (فرهنگ شعوری ج 1 ص 269). و کلمه ظاهراً مصحّف پوزیدن باشد. رجوع به پوزیدن شود.
کامپوزلغتنامه دهخداکامپوز. (نف مرکب ) کامجوی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به پوزیدن در لغت نامه و چاه پور در برهان شود.
اسم مصدرلغتنامه دهخدااسم مصدر. [ اِ م ِ م َ دَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) اسم مصدر در عربی : ابن مالک در الفیة گوید : بفعله المصدر الحق فی العمل مضافاً او مجرداً او مع اَل ان کان فع