پورواژهنامه آزاد(میمه ای) پور pör، پسر. حرف «و» غلیظ تر و به صورت ö تلفظ می شود. (میمه ای) پور pör، پسر. حرف «و» غلیظ تر و به صورت ö تلفظ می شود.
پور قبادلغتنامه دهخداپور قباد. [ رِ ق ُ ] (اِخ ) مراد انوشیروان شاهنشاه ساسانی است . رجوع به انوشیروان شود.
پور هاجرلغتنامه دهخداپور هاجر. [ رِ ج َ ] (اِخ ) اسماعیل پیغمبر (ع ) فرزند ابراهیم . رجوع به اسماعیل شود.
پور همایلغتنامه دهخداپور همای . [ رِ هَُ ] (اِخ ) اسکندر مقدونی : نوشتند نامه به پور همای سپاهی بیاوردبیمر ز جای . فردوسی .رجوع به اسکندر شود. || داراب .
پور قبادلغتنامه دهخداپور قباد. [ رِ ق ُ ] (اِخ ) مراد انوشیروان شاهنشاه ساسانی است . رجوع به انوشیروان شود.
پور هاجرلغتنامه دهخداپور هاجر. [ رِ ج َ ] (اِخ ) اسماعیل پیغمبر (ع ) فرزند ابراهیم . رجوع به اسماعیل شود.
پور همایلغتنامه دهخداپور همای . [ رِ هَُ ] (اِخ ) اسکندر مقدونی : نوشتند نامه به پور همای سپاهی بیاوردبیمر ز جای . فردوسی .رجوع به اسکندر شود. || داراب .