پوداتلغتنامه دهخداپودات . [ ] (ص ) صاحب برهان گوید بمعنی محسوس باشد و پوداتان بمعنی محسوسات یعنی آنچه بنظر و حس درآید - انتهی . این کلمه از جمله ٔ مجعولات دساتیر است . رجوع به فر
پودابfenواژههای مصوب فرهنگستانتالاب سرشار از پوده که حاصل زهکشی خاکهای معدنی مجاور است و پوشش گیاهی درختی و درختچهای و علفی دارد
پوآتولغتنامه دهخداپوآتو. (اِخ ) خطه ای در تقسیمات قدیمه که از طرف شمال به ناحیه ٔ برتانیه ، آنژو و تورنه و از سوی مغرب به اقیانوس اطلس و از جانب جنوب به خطه ٔ آنکوموا، سنتونژه ،
پوآتیهلغتنامه دهخداپوآتیه . [ ی ِ ] (اِخ ) کرسی ایالت ویِن پایتخت قدیم پوآتو، در فرانسه در ملتقای رودخانه ٔ کلن و پوآوره و در 332 هزارگزی جنوب غربی پاریس . عدّه ٔ سکنه 546،41 تن ی
پودراتچیلغتنامه دهخداپودراتچی . [ پ ُ ] (اِ مرکب ) (از: روسی پُدرات + چی ترکی ) مقاطعه کار برای تسطیح جاده ها و غیره . کنتراتچی .