پودلغتنامه دهخداپود. (اِ) رشته ای باشد که در پهنائی جامه بافته میشود، و تار بدرازی جامه . (برهان قاطع). ریسمانی که جولاهه بربسته بعرض در میان تار اندازد و قماش بافته شود. رشته
پودگویش خلخالاَسکِستانی: pu دِروی: pu شالی: pu کَجَلی: pu کَرنَقی: pu کَرینی: pu کُلوری: pu گیلَوانی: pu لِردی: araqaj
پودگویش کرمانشاهکلهری: pu: گورانی: pu: سنجابی: pu: کولیایی: pu: زنگنهای: pu: جلالوندی: pu: زولهای: pu: کاکاوندی: pu: هوزمانوندی: pu:
پود گوریتزالغتنامه دهخداپود گوریتزا. [ پُدْ گ ُ ] (اِخ ) شهری در قره طاغ در 24 هزارگزی شرقی چتینه و 35 هزارگزی شمال غربی اشکودره در ساحل نهر موراچه . در تپه ٔ فوقانی آن قلعه ای هست که
پود گوریتزالغتنامه دهخداپود گوریتزا. [ پُدْ گ ُ ] (اِخ ) شهری در قره طاغ در 24 هزارگزی شرقی چتینه و 35 هزارگزی شمال غربی اشکودره در ساحل نهر موراچه . در تپه ٔ فوقانی آن قلعه ای هست که