پوتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خوراک قلیه که از جگر گوسفند درست کنند؛ قلیهپوتی.۲. [تابعِ لوت] طعام: ◻︎ عشق باشد لوتوپوت جانها / جوع از این روی است قوت جانها (مولوی: ۴۵۴).
پوطلغتنامه دهخداپوط. (روسی ، اِ) و آن وزنی است معادل پنج من و نیم تبریز، و مالیات را بکار است . یک پوط، یک حلب ؛ هجده لیتر.