پهنه برلغتنامه دهخداپهنه بر. [ پ َ ن َ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان چهار بلوک بخش سیمینه رود شهرستان همدان ، واقع در 34 هزارگزی شمال باختری همدان ، کنار شوسه ٔ همدان به سنندج . کوهست
پهنه برلغتنامه دهخداپهنه بر. [ پ َ ن َ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان نجف آباد شهرستان بیجار، واقع در 16هزارگزی شمال خاوری نجف آباد کنار شوسه ٔ بیجار به سنندج . تپه ماهور، سردسیر، دارا
پهنه برلغتنامه دهخداپهنه بر. [ پ َ ن َ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان زنگوان بخش شیروان چرداول شهرستان ایلام ، واقع در 14 هزارگزی جنوب چرداول . کنار راه اتومبیل رو زنگوان . کوهستانی ،
پهنهدیکشنری فارسی به انگلیسیarea, blade, breadth, field, expanse, flat, heatre, surface, sweep, theater, tract
پهنهفرهنگ انتشارات معین(پَ نِ) (اِ.) 1 - ساحت ، میدان . 2 - وسعت . 3 - نوعی چوگان که سر آن مانند کفچه پهن است .
برگچهلغتنامه دهخدابرگچه . [ ب َ چ َ / چ ِ ] (اِ مصغر) مصغر برگ . تقسیمات کوچکتر یک پهنه ٔ برگ را گویندکه ظاهراً نمای یک برگ اصلی را دارد، ولی با نداشتن زایده ٔ انتهائی دمبرگ متما
نیلوفرلغتنامه دهخدانیلوفر. [ ف َ ] (اِ) نیلوفر معمولی یا نیلوفر آبی گیاهی است از تیره ٔ نیلوفرهای آبی که نزدیک به تیره ٔ آلاله ها است . این گیاه آبزی است و در مناطق گرم و معتدل می
پهنهلغتنامه دهخداپهنه . [ پ َ ن َ / ن ِ ] (اِ) مقابل گوی . طبطاب . راکت (در گوی و پهنه ). قسمی چوگان که سر آن مانند کفچه پهن است و گوی رادر آن نهاده برافکنند و چون نزدیک بفرود آ
کمرگاهلغتنامه دهخداکمرگاه . [ ک َ م َ ] (اِ مرکب ) میان و در این صورت کمر به معنی کمربند باشد که برمیان بندند. (آنندراج ). محلی که کمربند و یا تنگ بر آن قرار می گیرد. (فرهنگ فارسی