پهلودارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. صاحب مال.۲. دارای مال و مکنت که به کسان و نزدیکان خود سود برساند و دیگران از پهلوی او سود و بهره ببرند.
پهلودارflankerواژههای مصوب فرهنگستانسرباز یا وسیلة نقلیه یا یگانی جزء (sub-unit) که برای حفاظت از یک پهلو، آرایش رزمی درحالحرکت میگیرد
پهلودردpleurodyniaواژههای مصوب فرهنگستاندرد گاهگیر شدید ناشی از تنجۀ ماهیچههای بیندندهای یا ناشی از آماس پردۀ جنب
خسرو پرویزلغتنامه دهخداخسرو پرویز. [ خ ُ رَ / رُو پ َرْ ] (اِخ ) وی یکی از پادشاهان ساسانی است که از طریق «وستهم » و «وندوی » دو نفر از بزرگان ایران پس از خلع هرمز بپادشاهی رسید. خسرو
باربدلغتنامه دهخداباربد. [ ب ُ / ب َ ] (اِخ ) جهرمی یا باربُذ . نام مطرب خسروپرویز است . گویند اصل او از جهرم بوده که از توابع شیراز است و در فن بربطنوازی و موسیقی دانی عدیل و نظ
پهلبذلغتنامه دهخداپهلبذ. [ پ َ ب َ ] (اِخ ) بهلبذ. فهلبد. باربد. رجوع به باربد و رجوع به ترجمه ٔ ایران در زمان ساسانیان چ 2 ص 506 شود.
پهلودارلغتنامه دهخداپهلودار. [ پ َ ] (نف مرکب ) دارنده ٔ پهلو. || چرب پهلو. || که بکسان و نزدیکان و چاکران خود نعمت و مال رساند. که نوکران او از او بسیار منتفعشوند. منفعت رسان . (ب