پهرهلغتنامه دهخداپهره . [ پ َ رَ ] (اِخ ) (قریه ...) محلی در حدود افغانستان و سیستان . پهرک . رجوع به فهرج شود. (تاریخ سیستان ) (حبیب السیر چ قدیم تهران ج 2 ص 260). || بهیره . ا
کاشنلغتنامه دهخداکاشن . [ ش َ ] (اِخ ) جاشن و کاشن نام محلی بوده است در سیستان و منسوب بدان را کاشنی آورده اند و در این کتاب (تاریخ سیستان ) باز هم مورد دارد لیکن معلوم نیست امل
جاشنلغتنامه دهخداجاشن . (اِخ ) کاشن . نام محلی بوده است در سیستان و منسوب بدان را کاشنی آورده اند، و در کتاب تاریخ سیستان آمده لیکن معلوم نیست املای آن چگونه است وآیا با گاف فار
بادفرلغتنامه دهخدابادفر. [ ف َ ] (اِ مرکب ) جزا و مکافات بدی را گویند. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). پاداش . (هفت قلزم ). مکافات بد که بادافرا گویند. (شعوری ج 12 ورق 160). جزا
شوخلغتنامه دهخداشوخ . (اِ) چرک . (فرهنگ جهانگیری ). چرک جامه که به تازی آن را وسخ گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). وسخ . (یادداشت مؤلف ). وسخ و کرس و ریم و کلخج باشد که بر تن و